سلام از درختان تو

سلام از آب و باران

سلام ای مرد کوهستان

به عشق تو من ایمان دارم

و به خنده هایت

و به دم و بازدمت وقتی کوه ها را بیل می زنی

و به انگشتانت که نهالهای آینده است

و به زخم هایت و اشک هایت

سلام ای مرد شاد زیستن

و همیشه زیستن

سلام ای مرد داش دربندی ، قلب ازن ، سلام اللاه

سلام ای مرد روزهای نیامده

سلام ای مرد آنسوی مرزها و زمان ها

سلام ای فریاد سبز زیستن

سلام ای اشک طبیعت

سلام ای بولاخ دان دا بولاخ

سلام ای مرد عجول و پیر

سلام ای مرد انرژی و کار

سلام ای مرد حرکت

سلام ای کفاش سرزنده

یاران تمام تو نبود

سلام الله نیز

که ترا من در مردمک تمام درختان جهان دیده ام

که ترا من هم آواز با تمام قطره های نباریده باران ،

ترا من در آرزوی سبز تمام بیابانهای زمین دیده ام

ترا من در آرزوی تمام کهکشانهای بی حیات دیده ام

ترا من در دعای تمام درختانی که سبز خواهند شد دیده ام

بگذار سلام اللاه بخشکد

بگذار آنها درختانت را بدزدند

ترا من در خلوت تمام برگهای سبز زمزمه کرده ام

راستی ای مرد برای چه اینهمه کار می کنی

در کوهستان دنبال چه می گردی

چرا دیگر درختانت را آبیاری نمی کنی

در چشمهایت هزار جنگل سخن داری

که هر درخت حرفی ست که باید فریاد کنی

بیلت را بردار

و نفسی عمیق بکش ای مرد

کوهستان بی تو دلتنگ است

اینرا تمام سنگها و چشمه ها می دانند

باران نیز

بیلت را بردار

درختان سربازان تواند

فرمانی بده تا زمین را جنبشی آید

حرفی بزن

بگذار کسی نداند

هرگز کسی نمی داند می دانم

تنها درختان می دانند

بگذار مرد کوهستان را کسی نشناسد
(نویسنده:امیرقاسم دباغ)
 ..............................................................................
اولدوز هاشم آی هاشم نه یا تیبسان قارداشیم

یارانا سن گلمیسن،غم کده ری بیلمیسن

دره سنی آختاییر تاپانمایر آغلاییر

گونده مین یول سسلییر آغاجلارا باش اییر
 
گچمیش گونلر یاددادی،ایلدیریملارشاخمادی

کدرلنیب اولدوزوم،گوزیاشلارین دولدوروب،داغ دره نی اویدوروب

داغلاری سن آشاردین،ائل اوبایا قاچاردین

جان دولی سو تاپارکن،داش کسه نه چاتاردین

سن سیز داغین دادی یوخ بولاغلاری، قاری یوخ

سئوینجیوی داغلارا،سه په سه په هایلی یاخ

یاران اهلی یاتماییب، داغ دره نی آتماییب

(شاعر: علویردیزاده)